تبليغاتX
دلم هواتو کرده نازنینم

دلم هواتو کرده نازنینم

سلام

امروز تولد عشقمه....

خیلی خوشحالم

شما هم بهش تبریک بگینا...........

می خوام از اینجا بگم خیلی دوسش دارم.

 

اینم کیک تولدش....

نوش جان...

 

 

همه کسم دوسسسسسسست دارم

                                                                   

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 16:30 توسط عاشق تنها |


برو
مطمئن باش
برو ضربه ات كاري
بود دل من سخت شكست
وچه زشت به من و سادگي ام
خنديدي به من و عشقي پاك كه پراز
ياد تو بود و به يك قلب يتيم كه خيالم مي گفت
تا ابد مال تو بود مطمئن باش برو تو
برو تا راحت تكه هاي دل
خود را سر هم بند
كنم برو
برو


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 15:41 توسط عاشق تنها |


باشه حالا که تو می خوای میرم من از شهر چشات

به هیشکی هیچی نمی گم برو خدا پشتو پنات

هیجا نمی گم که دلت تو راه گریه کم آورد

چشمای آواره شده ات چی به سر دلم آورد

نمی گم اشکای منو به پای چشمات ندیدی

رفتیئ تو شب دلم طرح خیانت کشیدی

نمی گم آسون دلتو از توی قصه دزدیدن

کنار تو نشستنو به گریه هام می خندیدن

باشه حالا که تو می خوای میرم من از شهر چشات

به هیشکی هیچی نمی گم برو خدا پشتو پنات

نمی گم آسمون من نصیب اینو اون شده

فرصت پرواز دلم طعمه اینو اون شده

آخه چه جوری قلبمو به رفتنت راضی کنم

وقتی نباشی چه جوری با سرنوشت بازی کنم

برو حالا که قلبتو خیال موندن نداره

اما می دونم که یه روز.یه جا منو کم میاره

باشه حالا که تو می خوام میرم....................

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 21:44 توسط عاشق تنها |


 

تورو دوست دارم چون نمیدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ، آیا امیدی هست واسه ادامه

تو رو دوست دارم چون میدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ،همه دلتنگی ها با هم سرازیره

تورو دوست دارم چون نمیدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ، به کجا پناه ببرم از همه جا رونده و از همه جا مونده

تورو دوست دارم چون میدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ،دیگه دلیلی هم نیست واسه شادی بی بهونه

تورو دوست دارم چون نمیدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ،آیا بازم چشام خیره به خنده های کسی میمونه

تورو دوست دارم چون میدونم
اگه روزی صدای خنده های تو نباشه ،دوباره این دل بهونه گیره

تورو دوست دارم
چون میدونم
چون نمیدونم

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 15:25 توسط عاشق تنها |


 

به خداااااااااااااااااااا دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 20:1 توسط عاشق تنها |



می نويسم آری من می نويسم
از عشق برايت حرف می زنم

تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم

عشق را معنا می کنم

تا تو بفهمی معنای عشق من تويی
من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام 
نمیدونی که چقدر دلم می خواد بهت بگه که دوستت دارم

 

پدر عزیزتر از جانم روزت مبارک

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 15:19 توسط عاشق تنها |


من نگفتم تو دنيايم هستي
چون نبودي
نگفتم بي تو مي ميرم
چون نمي مردم
نگفتم زندگي من هستي
چون نبودي
نگفتم جز تو كسي را ندارم
چون داشتم
من.......
من راست مي گفتم

و تو......
تو رفتي به دنبال او

او كه مي گفت برايت مي ميرد
او كه مي گفت تمام دنيايش هستي
زندگي اش هستي
همه كسش هستي.......
رفتي
..........
و من مي بينم گريه ات را

سوختنت را
مردنت را
براي او ......
ولي او
............
اين بار من مي گويم
:
من
........
من بي تو مي ميرم

راست مي گويم مانند هميشه
اين بار باور كن
برگرد.....
همين امروز

فردا دير است................

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 16:29 توسط عاشق تنها |


 

یه نفر میاد

که من منتظر دیدنشم

یه نفر میاد

که من تشنه ی بوسیدنشم

مثه یک معجزه

اسمش تو کتابا اومده

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 19:12 توسط عاشق تنها |


باز میخواهم امشب از شبی که باران می بارد حرف بزنم

باز می بارد بارانی به شدت یک دوست داشتن

باز امشب بارانی می بارد که آدم میخواهد

زیر باران بگردد و با صدای بلندش بگوید

ای خدای من دوستت دارم آنچان نعره زنان

گوید که تمام دنیا صدایش را بشنوند

آری امشب میخواهم بگویم که مثل آنکس با

صدای بلند نعره زنان بگویم ای عشق من

دیوانه وار دوستت دارم از تو میخوام که تو هم

به اندازه ای که دوستت دارم دوستم داشته

باشی و به عشق من صادق باشی ولی چه

میشه کرد به هیچ کسی نمی توان اعتماد کرد

حتی به دوست داشتن آنکسی که از تمام

وجودت دوستش داری هم هیچ اعتمادی نیست

آری راست میگفتم نمی توان اعتماد کرد میدانید

چرا ؟ چون حالا تنها مانده ام آن کسی که

دوستش داشتم دیگر برای همیشه منو تنها گذاشت

چون به جرم اینکه عاشقش بودم تنهایم گذاشت

دیگر هیچ دوست ندارم عاشق شوم به قلب خودم

گفتم دیگر خود را زندانی کن و هیچوقت به فکر

عاشقی نباش هیچوقت نباش هیچوقت!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 15:5 توسط عاشق تنها |


سرتو بذار رو شونمو

آروم بخواب گل بهار

من پیشتم تا خود صبح

چشماتو آروم هم بذار

*

اونقده بیدار می مونم

تا وقتی خوابت ببره

وقتی می خوابی رویا هم

ناز نگاتو می خره

*

کابوسو زندون می کنم

خواب بدو می سوزونم

مثل یه گنجیشک کوچیک

آروم بخواب مهربونم

*

دستت تو دستای منٍ

عزیز خوب نازنین

چشماتو آروم هم بذار

رو شاپر ابرا شین

*

تا صبح برات شعرو غزل

لالایی عشق می خونم

چشماتو آروم هم بذار

من اینجا بیدار میمونم

*

حافظ خواب تو می شیم

منو خدای خوب دل

چشماتو فردا میبینم

خوب بخوابی

شبت به خیر

  

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 13:14 توسط عاشق تنها |


حالا شده چشات پر بشه از اشک اما دلیلش رو ندونی . شده دلت بخواد وقتی داره اون دونه ها از چشات میریزه پایین یکی پیشت باشه تا با دستاش اشکاتو پاک کنه . شده یه بار دلت بگیره . اون وقت دلت بخواد شونه های یکی کنارت باشه تا وقتی سرت رو میزاری روی اون احساس آرامش کنی. از تموم دردهات واسش بگی و اون همه تن گوش بشه و بهت گوش کنه . شده یه بار آرزو کنی بیاد به خوابت . شده یه بار اونقدر دلت براش تنگ بشه که دیگه حال خودت رو نفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما خودمونیم. شده وقتی دلت میخواد پیداش کنی ندونی اصلا کجاست. بخوای با دستاش اشکاتو پاک کنه ولی پیشت نباشه . شده بی نهایت دلت براش تنگ بشه اما اون اصلا به یادت نباشه. شده وقتی داری واسش درد و دل میکنی حواسش بهت نباشه. اصلا ببینم تا حالا شده از دار دنیا فقط اونو از خدا بخوای امـــــــا اون ... . اما اون اصلا ندونه خواستن یعنی چی.

اگــــــه خدا نکرده این اتفاق بیفته چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 14:53 توسط عاشق تنها |


نياز مند چيزی بودم که باورش کنم ،

نگاهت بر من افتاد و باور کردم .

خواهان کسی بودم تا باورش کنم ،

خود و روياهايت را با من تقسيم کردی

باورت کردم .

اما..

آنچه به راستی نياز مندش بودم ،
باور کردن خود بود .

مرا به دنيای درونت بردی

و با اکسير عشق ياريم کردی

و به برکت توست

که امروز زنده ام ،لمس می کنم و باور دارم ، کسی ، چيزی يا خود را ...

آری تنها به خاطر وجود توست

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 20:18 توسط عاشق تنها |


نامه ای به خدا

خدایا وصیت منو گوش بده ناممو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میسپرمش بهت میرم تمام تاروپودمو

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدوزده قلب سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگو دوسش دارم خیلی بده زمونمون

خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

فردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم

فردا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه می زنم

آی آدما نگاه کنید,غریب شهرتون منم

 

یادم نره بگم عزیزترین من اونه

خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش,گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرصش می گیره میگه ازم بدش میاد

اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت

همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 19:16 توسط عاشق تنها |


ضربان قلبت نمیدانم شاید نفسهای مرا میشمارد

قلب تو شاید کلبه من شود ، شاید کلبه من باشد

من قلب تو را با تکه تکه قلب خود آذین میکنم

در آستانه قلب تو سجده میکنم

میخواهم آرام سر بر سینه ات بگذارم

میخواهم صدای طپش قلبت مرا به خوابی آرام و رویائی فرو برد

با نگاهت در سکوتی لغزان غوطه ور شوم

ولی اگر چنین شود و قلب کوچک تو کلبه من شود........

اری

میخواهمت

میخواهمت با دلم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 15:0 توسط عاشق تنها |


چرا غمگيني؟

عاشق شدم!!!!

 آيا عشق شيرين است؟

بله....شيرين تراز زندگي!!!!

 چرا تنهايي؟

ويژگي عاشق هاست!!!!

 لذت تنهايي چيست؟

فکربه او و خاطرات او!!!!

چرا مي روي؟

براي اينکه او رفت!!!!

 دلت کجاست؟

پيش او!!!!

 قلبت کجاست؟

او برده!!!!

 پس حتما بي رحم بوده؟

نه...اصلا!!!!

 چرا

؟چون باز هم او را مي خواهم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 15:36 توسط عاشق تنها |


رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر رویا های محالم

یاد من نبودی اما من با یاد تو شکستم غیر تو که دوری ازمن دل به هیچکسی نبستم

یاد من باش تا بتونم همیشه برات بخونم بی تو و عطر تن تو یه چراغ نیمه جونم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیدار مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه ها رد شد میشه تو اتیش عشقت گرگرفتن روبلدشد

میشه از چشم تو پرسید راه کهکشون نور میشه با دست تو فهمید معنی پل عبور

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش تا ابد تا ته دنیا همیشه به یاد من باش

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 11:31 توسط عاشق تنها |


شیرین قصه ها شدی

شدم خزونه بی بهار

تو رفتیو یه تار مو

مونده واسم به یادگار

گناه چشمای تو بود

عاشقیو این انتظار

اگه شدم خزون تو

بدون من شدی بهار

سرت سلامت عشق من

اینم از آخرین قرار

دل توعاشقم نبود

طعنه نزن به روزگار

گفته بودی بدون هم

زنده بمونیم که چیکار

من بی تو میمیرم ببین

این منو طناب دار

سرت سلامت عشق من

اینم از آخرین قرار

من بی تو میمیرم ببین

این منو طناب دار

 

*علی آرزومند*

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 21:14 توسط عاشق تنها |


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 15:26 توسط عاشق تنها |


بهت نگفتم تا حالا . اينكه چقدر دوستت دارم

اما حالا بهت ميگم بي تو دارم كم ميارم

بهت نگفتم تا حالا كه بدجوري عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت ميگم

داري كجاها ميكشي باز اين دل در به درو

قشنگ مهربون من اينجوري از پيشم نرو

بهت نگفتم تا حالا . اينكه چقدر دوستت دارم

اينكه چقدر ارزومه پيش چشات كم نيارم

دلم مي خواد باور كني از ته دل مي خوام تو رو

وقتي ميگم بمون بمون وقتي بگم نرو نرو

بري هزار شبم بشه چشم انتظارت ميمونم

بازم براي دل تو ترانه هامو مي خونم

خودت ميدوني كه تو رو از دل و از جون مي خوامت

ليلي عشق من شدي من مثل مجنون مي خوامت

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 20:19 توسط عاشق تنها |


زن متولد دي ماه بسيار جاه طلب، كدبانو، منظم و كمي لجباز و زود رنج، آراسته و خوش لباس مي باشد.زن متولد دي با نظم و اراده خاص خود مي تواند رهبري احزاب و مؤسسات خيريه را بدست آورد. از لحاظ شغلي با هر كاري قابل تطبيق است. ممكن است مسئول يك بخش از موزه يا خواننده اپرا يا فروشنده يك سوپر ماركت يا معلم يك مدرسه و يا زني خانه دار با مشكلات باشد. در منزل هم ممكن است همكار و مشوق صميمي شوهرش يا مطيع بي چون و چراي او باشد، به اين ترتيب صدور يك حكم كلي درباره چنين موجود متنوعي واقعا غير ممكن است، اما در عوض يك اصل درباره او مسلم است و ان اين است كه در هر لباسي ومصدر هر كاري كه باشد، بر اعمال و رفتار خود كاملا مسلط مي باشد.از نظر جنسيت نيز وضع به همين منوال است.

 زن متولد دي هم مي تواند چنان زنانه باشد و دلربايي از خود نشان بدهد كه همسرش را بر كرسي اقتدار بنشاند و تسلط مرئي و نامرئي بر شوهر خود داشته باشد. در اين مورد نيز، برغم رفتار گوناگوني كه ممكن است از وي مشاهده شود، يك هدف اصلي در اعماق وجود اين زن نهفته است و آن دستيابي به مردي است كه بتواند از لحاظ اجتماعي و شغلي آدم مهمي باشد، موجب افتخار او بشود و براي بچه هايي كه به دنيا مي آورد، پدري دلسوز و مهربان باشد.اگر با يك دختر متولد دي دوست هستيد، به اين نكته اساسي توجه داشته باشيد كه هدف نهايي او هميشه تأمين زندگي، جلب احترام و كسب اقتدار و برخورداري از موقعيت هاي چشمگير است و براي او اصلا فرقي نمي كند كه اين خواسته ها در پشت ميز رياست يك مؤسسه تجاري برآورده شوند يا در شغل آموزگاري و موزه داري.او به هر حال مي خواهد كه شوهرش در هر رشته كاري كه هست، مقام اول را داشته باشد. حتي خود او نيز اگر شاغل باشد، عزت طلب و ترقي خواه است و ميل دارد در محيط كار خود شاخص و برجسته باشد.

 به همين جهت برخي از زنان متولد دي به شاعري، نقاشي و آهنگسازي روي مي آورند تا از اين راه كسب شهرت بكنند. علاقه اين زن به پيشرفت و جاه طلبي خيلي زود جلب توجه مي كند، هميشه سعي دارد يك پله از مكاني كه در آن قرار دارد، بالاتر برود تا سرانجام به هدف نهايي برسد، اما در اين كار هرگز خودنمايي نمي كند و جار و جنجال به راه نمي اندازد، در كمال آرامي و بدون سرو صدا قدم به قدم هدف خود را تعقيب مي كند و به قول معروف آهسته اما پيوسته مي رود.اميد است اين توهم به شما دست نداده باشد كه او همه چيز را فداي جاه طلبي و شهرت پرستي مي كند. اگر در طي روزها و ماه هاي قبل از ازدواج بتوانيد او را تا حدي مطمئن سازيد كه پس از گفتن بله در منزل از اختيارات تام برخوردار خواهد بود و شما هم مردي هستيد كه آينده درخشاني داريد، آن وقت خواهيد ديد كه چطور حاضر مي شود با كمترين شرايط كم پاي سفره عقد بنشيند.

 پس از ازدواج از همراهي همه جانبه او برخوردار خواهيد بود، به نحوي كه اگر احتياج پيدا كنيد، حاضر مي شود به شغلي كه خيلي پايين تر و بي اهميت تر از شخصيت و استعداد اوست، بپردازد تا چرخ زندگي از جريان طبيعي باز نايستد، او هميشه حداكثر كوشش خود را بكار خواهد برد كه شوهرش فردي موفق و آبرومند باشد.يكي از نكات جالب و در عين حال خيلي عجيب در مورد زن متولد دي ماه اين است كه به طرزي باور نكردني به سر و وضع و ظاهر آرايي خود توجه دارد. او ممكن است دختر يك كارگر ساده باشد، اما هر بار كه به ملاقات وي مي رويد، چنان سر و وضع و رفتاري از وي مشاهده مي كنيد كه گويي در يك خانواده ثروتمند بزرگ شده و در بهترين مدارس تحصيل كرده است. اين حالت او تا بعد از ازدواج نيز باقي مي ماند.

 اميدوارم اين حرف را حمل بر خودنمايي او نكنيد، دختر متولد دي كسي است كه اگر لازم باشد، صورت خود را با سيلي سرخ نگاه مي دارد.مردي كه همسر خود را از بين متولدين دي ماه انتخاب مي كند، بايد متوجه يك نكته مهم باشد و آن اينكه ظاهر او خيلي آرامتر و ساكت تر از آنچه كه در درون اوست نشان مي هد، در وهله اول اين توهم به شما دست مي دهد كه او زني خونسرد و بي تفاوت و آرام است در حالي كه باطنا بسيار احساساتي است، البته همه زن ها ظريف و احساساتي هستند، اما زن متولد دي خيلي بيشتر از آنچه كه در بدو امر به نظر مي رسد، تابع احساسات خود مي باشد. حقيقت اين است كه او يك خلق و خوي مشخص ندارد، و مخصوصا اگر به وي بي احترامي يا كم محلي بشود، دچار آزردگي خاطر بسيار مي شود و چه بسا كه روزهاي متمادي احساس اوقات تلخي كند.

در وجود زن متولد دي نوعي ترس از آينده، دلواپسي از حال و تأسف به گذشته وجود دارد كه باز تاب آن در رفتار و كردار وي به خوبي نمايان مي گردد و شايد به همين دليل هم باشد كه از شوخي خوشش نمي آيد. اگر در سنين نوجواني با پسري دوست بشود فقط به اين منظور است كه با وي ازدواج كند. ترس از آينده چنان در وي شديد است كه حتي لحظه اي نمي تواند فكر او را راحت بگذارد. از آن گذشته او به هيچ صورتي اهل رؤياهاي طلايي نيست و همين قدر كه پسري را از نظر روحي و مالي قابل اطمينان دانست، از تمام امكانات خود براي ازدواج با او استفاده مي كند.از نظر اجتماعي فوق العاده مبادي آداب و بانزاكت است، به محض ورود به يك اجتماع سريعا موقعيت آنجا را درك مي كند و پي مي برد كه چه رفتار و كرداري بايد داشته باشد. زن متولد دي داراي جذابيت خاصي است و به قول معروف با نمك است. اما بدون شك از تماشاني چهره او خوشتان مي آيد زيرا زيبايي مخصوص به خود را دارد. اما يكي از وحشت هاي مزبور و دائمي او اين است كه نكند شوهرش زن زيبايي را به او ترجيح بدهد.زن متولد دي نه تنها خود را زيبا نمي داند بلكه هرگاه در مقابل آينه قرار مي گيرد، از اينكه مبادا در نظر ديگران زشت جلوه كند، دچار دلهره و ترس است و به اين دليل اگر دوست يا همسر شما زن متولد دي است بايد به طور مستمر او را از زيبا بودنش مطمئن بسازيد.

 اين زن از نادرستي بيزار است. در ايام كودكي سن او مسن تر از سن واقعي به نظر مي رسد اما بعدا سالهاي سال در قايفه ك زن سي ساله باقي مي ماند. علاقه او به پدر و مادر و خواهر و برادرانش بسيار شديد است، پس به هيچ وجه به فكر قطع اين رابطه عاطفي نيفتد زيرا اگر خيلي پافشاري كنيد و عرصه را بر وي تنگ سازيد، مجبور مي شود از شما دست بكشد.مردي كه با يك دختر متولد دي ازدواج مي كند، در حقيقت با تمام خانواده ازدواج مي كند، اگر پدر يا مادرش بيمار شوند و نياز به پرستاري داشته باشند، او وظيفه خود مي داند كه شما را هفته ها و يا حتي ماهها تنها بگذارد و به منزل پدري خود برگردد.

 از سوي ديگر او را مي توانيد به معناي واقعي شريك زندگي خود بدانيد، چه در صورت لزوم و در ضمن بحران ها با تمام وجود به كمك شما مي شتابد و بدون كوچكترين اعتراضي حاضر است بار خانواده را چه از نظر مالي و چه از نظر احساسي و روحي بر دوش بكشد. يك نكته ديگر را هم بايد در اين زمينه تذكر داد و آن اين است كه مانع رابطه و علاقه و تمايل شما به پدر و مادرتان نمي شود. اگر والدين شما نيازمندي هاي مالي داشته باشند، هيچ زني به اندازه او كمك هاي شما را به ايشان طبيعي تلقي نمي كند، علاقه به اعضاي خانواده و اعتقاد به لزوم يك چنين علاقه اي چنان در وي شديد است كه اگر شما قبل از ازدواج روزي او را به منزل خود ببريد و به پدر و مادر خود معرفي كنيد، پس از مدتي مشاهده مي كنيد كه عملا يكي از اعضاي خانواده شما شده است و رفتاري از خود نشان مي دهد كه در كمترين مدت جاي خود را در دل پدر و مادرتان باز مي كند. منزل كدبانوي متولد دي به طرز چشمگيري تميز و مرتب است. براي او بيدار ماندن تا پاسي از شب براي تميز كردن خانه خود يك امر كاملا طبيعي است. تلف كردن وقت براي وي مفهوم ندارد.

 از موسيقي هاي ملايم لذت فراوان مي برد و معمولا اطلاعات وسيعي از كارهاي هنري دارد. به تاريخ، مخصوصا داستان هايي كه درباره قهرمانان تاريخي نوشته شده است، علاقه مندي نشان مي دهد، و شايد به همين دليل هم باشد كه نسبت به حفظ آداب و سنن قديمي اعتقاد و پاي بندي فراوان دارد.ديگر از اختصاصات اين زن همدردي شديد او با درماندگان و بينوايان است و هر كجا كه دردمندي به وجود او احتياج پيدا كند، فورا به كمك وي مي شتابد و قدم پيش مي گذارد و سازمان و جمعيت خيريه اي براي ياري رسانيدن به دردمندان ايجاد مي كند.او اصولا يك فرد تشكيلاتي است و در احزاب و سازمان هاي مختلف سياسي، ‌اجتماعي و يا مذهبي به سهولت مي تواند نقش رهبري را به عهده بگيرد،‌و با كفايت و لياقت تمام وظيفه خود را انجام دهد.از آنجا كه فرد بسيار باانضباطي است، بچه هاي خود را نيز چنين بار مي آورد، اما ميزان امر و نهي هاي او گاهي اوقات به صورت خسته كننده اي در مي آيد، علاقه فروان به خانواده موجب مي گردد كه پيوسته بهترين غذاها را سر ميز بگذارد و قشنگ ترين لباس ها را براي كودكان خود تهيه نمايد. براي او زندگي كردن به مفهوم استفاده از ارزان ترين اشياء نيست. او از كودكان خود مي خواهد كه احترام بزرگترها را نگه دارند و بچه هاي او معمولا از زمره مؤدب ترين بچه هاي فاميل هستند.در بدو امر ممكن است چنين به نظر برسد كه او مثل مادران ديگر به كودكان خود محبت نمي كند و بين او و ايشان فصله زيادي وجود دارد، اما وقتي بچه ها قدري پا به سن گذاشتند، متوجه مي شوند كه مادرشان بهترين مستمع دنيا است و او درست به همان اندازه كه از ايشان توقع داشتن گوش شنوا دارد، براي شنيدن درد دل ايشان نيز شخصا داراي گوش شنواست.

از سوي ديگر اين را هم بايد گفت كه كشف اين موضوع كار ساده اي نيست، يعني اغلب اوقات فاصله اي كه بين اين مادر و كودكانش پيدا مي شود، چنان بزرگ و عميق به نظر مي رسد كه بچه ها تصور نمي كنند مي شود از آن عبور كرد. در يك چنين مواردي اين وظيفه شما است كه به كمك آنها بشتابيد و شكاف ظاهري بين مادر و بچه ها را پر كنيد. علت هم اين است كه فرزندان مادر متولد دي او را با جاذبه و گاه خشك و سخت گير تصور مي كنند و به همين جهت رابطه خيلي نزديك و خصوصي با او ندارند.

زن متولد دي داراي پوست بسيار حساسي است و به اين جهت كمتر آرايش مي كند. خوشبختانه طبيعت به كمك او آمده استو همانطور كه گفته شد، اصولا صورت بانمك دار هم احتياج زيادي به آرايش ندارد. حساسيت پوست ممكن است موجب پيدايش ناراحتي پوستي در او بگردد.عدم اعتماد به نفس يك از نقاط ضعف اين زن محسوب مي شود و اين وظيفه شوهر اوست كه در رفع اين نقيصه بكوشد و گاه و بيگاه حس اعتماد به نفس را در او تقويت كند. يكي ديگر از معايب او لجبازي و زود رنجي است.

 اما خوشبختانه اين تأثير پذيري همراه داد و فرياد و انجاد عصبانيت و طوفان نيست و او روي هم رفته زني خود خور است كه خشم خويش را در درون مي ريزد.ضمنا بايد مراقب بود كه آبت دست او قرار نگيريد، چه در اين كار نيز استادي فراوان دارد. و به سهولت مي تواند اميال و افكار خود را به هركس ديكته كند.

 

منم متولد ماه دی هستم

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 14:12 توسط عاشق تنها |


*ماه عسل*

منو درگیر خودت کن

تا جهانم زیرو روشه

تا سکوت هر شب من

با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد

سمت طوفان تو میرم

منو درگیر خودت کن

تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هرروز و همیشه

هرشب حافظه ی من

پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من برندار

من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه

باتو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا

تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز

من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن

تا تورو یادم بیارم

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 13:42 توسط عاشق تنها |


برایم گریه نکن

چیزی هست که باید به تو بگویم

آن زمان که تو از من دور بودی

کس دیگری جای تورا گرفت

*********

همه چیز انقدر سریع گذشت

که خودم هم نفهمیدم چگونه در آغوش او گرفتار شدم

و دیگر نتوانستم از آن خلاص شوم

********

به تو نمی توانم دروغ بگویم

اورا خیلی دوست دارم.........

و پنهان کردن احساسم نسبت به او برایم دشوار است

ولی با همه اینها من ازینجا میروم

و تورا ترک می کنم

*******

برایم گریه نکن

بگذار نابود شوم و

در نبود تو درد بکشم........

******

می دانم که تو کس دیگری را پیدا خواهی کرد

که تورا خوشبخت خواهد کرد.....

برایم گریه نکن

برایم گریه نکن

***********************************No Liores por mi

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 11:41 توسط عاشق تنها |


 

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند

آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش.ط

در سال 1382 با کسب تحربه های تلخ و شیرین آلبوم مشکی رنگ عشقه را که عشق خودش را به مشکی بود را ارائه کرد این آلبوم شروعی از رضا صادقی برای دنیا قشنگ مشکی بود که نظر خیلی ها را جلب کرد.ز

در سال 1383 به بعد چندین بار کارهای او به صورت غیر مجاز پخش شد.ی

و در نهایت در سال 1384 رضا صادقی اولین آلبوم رسمی خود را با عنوان ""پیرهن مشکی""به مردم ارائه کرد و توانست عنوان بهترین آهنگساز و خواننده را به خود ارائه دهد.ط

رضاصادقی در ادامه قصد انتشار آلبومی به عنوان""دیگه نمی تونم ""را دارد که به عقیده خودش یکی از آثار به یاد ماندنی خواهد بود.ط



رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد



چرا مشکي رنگ عشقه ؟ از زبان رضا صادقی

وقتي توي خيابون و اين ور اونور هستم هر کي بهم ميرسه ازم اول ميپرسه چرا مشکي رنگه عشقه؟

همه ميپرسن از من چرا مشکي رنگ عشقه؟
اصلا کيو ديدي که رنگ عشق مشکي گذا شته؟

يا ميپرسن چي شد که مشکي پوش شدي؟ اکثرا فکرميکنن که من يه نامزدي داشتم که فوت کرد و من مشکي پوش شدم !!!

همه ميپرسن که توي تصادفت که نامزدت فوت کرد پاتم آسيب ديد؟ !!!!

بايد در جواب بگم که اگه بيت اول پيرهن مشکي رو خوب گوش کرده بودين ميگم:

پيرهن مشکي من از غم نيست

من اصلا تا حالا نامزدي نداشتم که حالا فوت هم کرده باشه( براي همين حرفاي نگفته ي من کم نيست) . پيرهن مشکي واسه ما مشکي پوشا يه اعتقاد مقدسه .

اولين چيزي که باعث شد مشکي رنگ عشق بشه صداقت خانه ي کعبه است که با رنگ مشکي پوشيده شده و چون خداوند مظهر همه ي خوبي ها و عشق مطلق است پس مشکي رنگه عشقه مثل چشماي مهربون مادرم که نوکرشم .

مشکي يه رنگ ساده است که گول رنگاي ديگرو خورده ( البته تو ادبيات من) و به رنگ پليدي تشبيه شده .

خداوند ميفرمايند:و شب را مايه ي آرامش قرار داديم . رنگ شب مشکيه پس خداوند هم مشکي رو قبول دارن و مايه ي آرامش قرار دادن تا شب با اون رنگ
معني پيدا کنه .

هيچ کسي دليل قانع کننده اي نداره که بگه مشکي رنگ پليديه بلکه اگه مشکي رنگ پليدي بود هيچ قرآني رو با رنگ مشکي نمينوشتند شب به احترام رنگ مشکي همه چيز رو ساکت ميکنه و با رنگ مشکي ما ارامش ميگيريم پس نميتونه رنگ پليدي باشه




مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه

مي جنگه تا هميشه قصه تموم نمي شه

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 12:47 توسط عاشق تنها |


آن شب از سخت ترین شبهای زندگیم بود .

دلم گرفته بود.

از شدت دلتنگی اشکهایم روان بود و گونه هایم را تر میکرد.

به کسی نیاز داشتم.

میخواستم کسی باشد تا مرا در آغوش گرم خویش جای دهد

با تمام وجود خدا را صدا کردم

عاجزانه از او طلب کردم به کنارم بیاید

چون همیشه محتاج او هستم

چشمانم را بستم و چند قطره اشک ریختم

بعد از لحظاتی دستان یخ کرده ام چیزی را لمس کرد

به من آرامش می داد

چشمان را گشودم کسی کنارم نبود

اما گرمای دستانش را همچنان حس میکردم

نمیدانم او که بود که هر شب دستانم را میگرفت

شاید فرشته ای از جانب خدا بود

که هر شب به بالینم می آمد و میگفت

خدا همواره با توست

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 11:6 توسط عاشق تنها |


هنوز بدرود نگفتی

دلم برایت تنگ شده

چه بر من خواهد گذشت

زمانی که از من دور باشی

وقتی تنهایی

به من بیندیش

که من در رویای تو

شعر خواهم سرود

برای چشمانت و دلتنگی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 22:42 توسط عاشق تنها |


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 12:44 توسط عاشق تنها |


خواب مي پرم
چيزي يادم نمي آيد
فقط از چشمان خيسم مي فهمم كه خواب تو را مي ديده ام
اي كاش در كنارم بودي
تا همانگونه كه دلم را شكستي
سكوت تنهاييم را نيز بشكني
كنار پنجره مي روم
آسمان بر خلاف دل ابريم صاف است
مانند هر شب ستاره ها را مي شمارم
يكي كم است....
شايد امشب هم در جايي كسي مانند من ستاره بختش را به بهاي دل شكسته اي داده است...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 22:49 توسط عاشق تنها |


وصيت نامه ى من

وقتي كه خاكم مى كنند

بهش بگيد پيشم نياد

بگيد كه رفت مسافرت

بگيد شماره اى نداد

******

يه جور بگين كه آخرش

از حرفاتون حول نكنه

طاقت ندارم ببينم

به قبر من نگاه كنه

******

دونه به دونه عكسامو

برداريد آتيش بزنيد

هرچيكه خاطره دارم

بريدوازبيخ بكنيد

******

نذاريد از اسم منم

يه كلمه جا بمونه

نمى خوام هيچ وقت تنمو

توى گورم بلرزونه

******

برو....آتيش به قلب من نزن

بذارنگاهت از يادم بره

بذار واسه هميشه قلب من

شل بشه ومن كلى خاطره

******

برو نمى خوام ببينى

خونه ى من خالي شده

همدم من به جاى تو

ريگ هاىپوشالي شده

******

اونكه ميگفت ميمرد برات

ديدي راست راسى مرد

رفتو همه خاطرشم

به خاطرت برداشتو برد

******

بهش بگيد نشست به پات

بهش بگيدنيومدى

بگين هنوز دوست داره

با اينكه قيدشو زدى

******

نشونيه قبر منو

بهش ندين خوب ميدونم

مياد جاى هميشگى

سر قرار تو رودخونه

مى خوام سنگ قبرم اين باشه.......طلوعى كه خيلى غم انگيز بود.........قشنگ ترين خاطره ى عمرم........غروبى كه خيلى دل انگيز شد

رو سنگ قبرم بنويس........روزى اومد با اميد آخر.......ولى حالا بدرقه ى راهش داغى كه موندش رو دل مادر

عليرضا وحميد رضا

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 13:15 توسط عاشق تنها |


اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

ویا از روی خود خواهی فقط خود را قشنگ دیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی ،

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم،

اگر تو مهربان بودی ومن نا مهربان بودم،

برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم.

اگر تو با تحمل،گله از خود خواهی ام کردی،

اگر زجری کشیدی تو از زبان من،

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من،گناهم را ببخش...

گناهم را ببخش...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386 15:30 توسط عاشق تنها |


 

تو كجايي تا ببيني كه چقدر دلتنگم

           واسه ي هرم چشاي نازت

                    عاشقم عاشق ديونه گي هات

                           اومدم اين بار بشم دم سازت

 

            آرزوم بودن تو.آرزوت مردن من

           دلخوشيم موندن تو.بازيت سوزوندن من

 

                                                من فقط تورو مي خوام

                                                   عاشقم عاشق تو

                                           ولي تو بي معرفت

                                                     ميشكني دل منو

 

       آرزوم داشتن تو

                       نفسام بسته به تو

       بيا يه رحمي بكن

                      بده به من قلبتو

      من فقط اينو ميخوام

                    بودنت تو زندگيم

       بيا اينجا تا بگم

                    حرفو از رو سادگيم

 

من فقط عاشق چشماي توام

  من فقط صداي گرمت و ميخوام

                             

                     بيا اينجا منو تو آغوش بگير

                    تا پر از ستاره بشه اين شبام

 

من فقط تورو ميخوام

  تو بدون عاشقتم

                    تو فقط بگو بيا

                     من تا آخر باهاتم

 

                           

 

                                                      خانم گل

لطفا کپی نکنید

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 22:4 توسط عاشق تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386